today:306
لازم به ذکر است که غزل امشب نیز شدیدن لایک خورده و کلهم خیلی دوستش میداریم:
هزار دشمنم ار می کنند قصدِ هلاک/گرم تو دوستی از دشمنان ندارم باک
مرا امیدِ وصالِ تو زنده می دارد/وگرنه هر دمم از هجر توست بیمِ هلاک
نفس نفس اگر از باد نشنوم بویت/زمان زمان چو گُل از غم کنم گریبان چاک
رود به خواب دو چشم از خیالِ تو هیهات/بود صبور دل اندر فراقِ تو حاشاک
اگر تو زخم زنی بِه که دیگری مرهم/وگر تو زهر دهی بِه که دیگری تریاک
عنان مپیچ که گر میزنی به شمشیرم/سپر کنم سر و دستت ندارم از فتراک
تو را چنان که تویی هر نظر کجا بیند/به قدر بینشِ خود هرکسی کند ادراک
به چشمِ خلق،عزیز آن زمان شود حافظ/که بر درِ تو نهد رویِ مسکنت بر خاک
پی.نوشت۱:یعنی خیلی دوست میدارم این حافظ را.کلن!
پی.نوشت۲:مادری بانو را نیز با اینکه بسی بسیار می آزاریم،ولی عاشقانه دوست میداریم.
پی.نوشت۳:حتمن،حتمن،حتمن،برایِ توله هایمان حافظ را خواهیم خواند.
پی.نوشت۴:وقتی که مُردم،بلاگم به کی میرسه؟به چی میرسه؟
پی.نوشت۵:تا حالا شده از صبح که از خواب پا میشین،تا شب که میخواین بخوابین،مهمونی باشین؟!این برایِ me ای که ماه هاست کاری به هیچ چیز ندارد خیلی است!بعد همه ی اونا بانوانِ ۴۵سال به بالا بودند.
پی.نوشت۶:میخوام خودمو،روابطمو،خصوصیاتِ مخصوصی که کمرنگ شدنو،ریکاوری کنم!
پی.نوشت۷:خیلی وقته به اون دفتر قشنگه بود،که خیلی به کلبه مون میومد،سر نزدم!
پی.نوشت۸:تا حالا شده خیلی یه چیزی رو بخواین و چندباری هم ابراز کرده باشین،ولی با بی تفاوتی یا یک چیزی توی این مایه ها روبرو شده باشید؟!بعد با اینکه دلخور میشین ولی کم کم دیگه بیخیال شین و این دلخوریا رو هم قورت بدین؟بعد هربار هربار چک کنین ببینین چیزی که گفتن انجام میدن،انجام شده آیا ، و ببینین که:نه!نشده! ؟بعد همینجور کم کم،زیاد زیاد دلتون یه جوری شه؟ .... خب اگه اینجوریا شده،الان مثه من میباشید!
پی.نوشت۹:میدونی؟من هیچوقت دوست نداشتم و ندارم به بعضی چیزایِ ناخوب("بد"نمیشه گفت)،عادت کنیم و برامون معمول شن...ولی "کم کم" دارم سعی میکنم که دوست داشته باشم!!!!بیهوده است این "دوست نداشتن"هایِ من...انگار که جبر است گویا!
پی.نوشت۱۰:کمی ناراحتناکم.